دست نوشته های عارف دلسوخته
از بخت بدم ایینه فروش شهر کوران شدم 

چه تـــلـــخ است با بــــغـــض بنویسی ... با خــنـــــده بخوانند

سفر به خیر تو را من دگر نخواهم دید 

از این به بعد من از دوست شر نخواهم دید

دگر برای کسی درد دل نخواهم کرد

دگر ز دست خودم دردسر نخواهم دید 

به ریگ همسفر رودخانه می‌گفتم

از این به بعد تو را همسفر نخواهم دید

قبول کن که نفاق از فراق تلخ‌تر است

قبول کن که از این تلخ‌تر نخواهم دید

فقط به صاحب اسمم سپردمت، زیرا

که تیر آهم را بی‌اثر نخواهم دید

 

ارزومند ارزوهایت

عارف دلسوخته

مهدی شهریاری بافرانی

[ دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 ] [ 15:8 ] [ مهدی شهریاری ]

 

 

عکس های غمگین از لحظات تنهایی

 

 

ای زندگی بردار دست از امتحانم

مهدی نمی دانم نه می خواهم بدانم

دلسنگ یا دلتنگ، چون کوهی زمینگیر

از آسمان دلخوش به یک رنگین‌کمانم

کوتاهی عمر گل از بالانشینی‌ست

اکنون که می‌بینند خارم، در امانم

دلبسته‌ی افلاکم و پابسته‌ی خاک

فواره‌ای بین زمین و آسمانم

آن روز اگر خود بال خود را می‌شکستم

عارف.. نمی‌گفتم بمانم یا نمانم

قفل قفس باز و قناری‌ها هراسان

دل‌کندن آسان نیست! آیا می‌توانم؟

 

 

 

[ پنجشنبه هشتم اسفند 1392 ] [ 18:58 ] [ مهدی شهریاری ]
 


صبور مهربانم سلام

تقدیم به تو که در حریم نگاهم به کعبه می مانی

 

از شوق تماشای شب چشم تو سرشار

آیینه به دست آمده‌ام بر سر بازار

هر غنچه به چشم من دلتنگ جز این نیست

یادآوری خاطره‌ی بوسه‌ی دیدار

روزی که شکست آینه با گریه چه می‌گفت؟

دیوار به آیینه و آیینه به دیوار!

عارف دل خود کشت . نبیند دگری را

یک لحظه عزادارم و یک عمر وفادار

چون رود که مجبور به پیمودن خویش است

آزاد و گرفتارم – آزاد و گرفتار

ای موج پر از شور که بر سنگ سرت خورد

برخیز فدای سرت، انگار نه انگار

تا لحظه‌ی بوسیدن او فاصله‌ای نیست

ای مرگ به قدر نفسی دست نگه‌دار

همیشه بیادت

عارف دلسوخته

 

[ پنجشنبه هشتم اسفند 1392 ] [ 18:37 ] [ مهدی شهریاری ]

 

 

صبور عزیز و مهربانم

سلام

طبیبان بر سربا لین  من آهسته میگفتند

که امشب تا سحر این عاشق دل خسته می میرد

 زهر جا بگذرد تابوت من ،غوغا به پا خیزد

 چه سنگین می رود این مرده از بس آرزو دارد

این نغمه را دیشب با دل بارانی ام هزار بار زمزمه کردم . دیشب بارون زیبایی بارید .ولی هر بار چشمانم به عکس زیبایت می افتاد ارام می شدم .که مگر میشود کسی صبورش کوه صبر باشد ولی دیوانه اش کم طاقت باشد

من از دیار غربت و تنهایی برایت می نویسم! اینجا همه پروانه ها با من همدرد ند
بلبلان در کنار گل پژمرده شان آرام خوابیده اند .
ماه تمام شب را به دنبال خورشید می گردد....
عمری می خواستم که عشق را با مداد رنگی هایم نقاشی کنم غافل از اینکه عشق  یعنی یکرنگی!
این حرف را روزی که مرا دوباره زنده کردی گفتی . صداقت و یکرنگی. چه  روز با شکوهی بود! آن روز آسمان را بین خودمان تقسیم کردیم : باران برای من  خورشید برای تو برف برای من ستاره ها برای تو....
این نامه را با قاصدک برایت می فرستم. مرا ببخش که مجنون که خوبی برایت نیستم .

 مــن با تــو زندگــی مــی کنم

.یادم هست هر وقت میدیمت دوست داشتم دریا صدایت کنم. چون تو با همه ادمها فرق داشتی . من بدون اجازه تو را تما شا می کردم.از ان روز زمان زیادی می گذرد ولی زمان هیچگاه نمی تواند خاطر ه ها را پاک کند . زمانی که من دریا صدایت می کردم.عده ای در حال کندن

قنات بودند.جرم من این بود که آنقدر در دریاشدنت محو بودم که تو به اقیانوس رسیدی و من هم چنان قطره باقی ماندم.برایت بنویسم تو اقیانوس منی

ان وقت ها می گفتند او در باران امد و من از ان وقت تا وقتی تو امدی انتظارت را کشیدم بی انکه بدانم گم شده ام کیست.

 اینگونه نگاهم نکن دلم را می گویم تنهایی گاهی سبب میشود که در دامنه های زندگی اتراق کنی و بار تحملت را بر شانه های کوه گذاری تا خستگی ات کمی در برود
راستی چه حکمتی است که من بیشتر غروب ها دلم برای تو تنگ میشود نه فکر کنی که خورشیدی نه عزیزم خورشید شبها می رود و گل های افتاب گردان را به حال خود می گذارد.
اما جالب است که تو مهتاب هم نیستی که روزها بروی در حقیقت تو هیچ وقت نمیروی که قرار باشد بیایی.

همیشه هستی ومن در تو زندگی می کنم مثل همه ان سالها ببخش که خودمانی می نویسم و می گویم تو

چون پاره ای از وجودم هستی . شاید بگویی که این دیوانه کجا بود . ولی این دیوانه (مهدی)سالهاست که دیوانگی را دوست دارد .

حرف باران بود من تصور میکنم اولین دروغ ناخواسته دنیا را کتابهای کلاس اول به ما گفتند

شاید وقتی این جمله را بخوانی لبخند بر لبانت بنشیند . که ارزوی من است

دل زلال هم عالمی دارد خوش به حالت صبورم

راضیم تو هم به همین راضی باش من چیزی جز این را نمیخواهم بگذار همین جور مثل برفی که از کوه سرازی می شود مسیر اسمان را طی میکند و دوباره به دریا باز می گردد تا همیشه دوستت داشته باشم
این جمله را از قول خودم می نویسم هوای هوایت را داشته باش سرما کم کم داردتمام میشود
ویترین زندگی بدون غصه کوک ساز تماشای چشمها را به هم میریزد مهم مرتب چیدن انهاست
دیگر حرفی نیست جز اینکه خدافظی نوعی سلام عجیب برای اغاز نامه بعدیست که هر وقت اراده کنی مینویسمش

به خاطره همه چیز از تو و قلب مهربانت ممنونم

همیشه بیادت

عارف دلسوخته

مهدی

 

[ سه شنبه ششم اسفند 1392 ] [ 16:35 ] [ مهدی شهریاری ]

صبور نازنین و مهربانم

سلام

اس ام اس غمگین عاشقانه خرداد 1392

این هدیه را اگر نپذیری کجا برم
جان است جان! اگر تو نگیری کجا برم

یار عزیز! یوسف من کم تحمل است
این برده را برای اسیری کجا برم

بخت مرا سیاه چو گیسوی خود مخواه
موی سفید را سر پیری کجا برم 

ای قلب زخم خورده ی بیمار، من تو را
گر پیش پای دوست نمیری کجا برم

راست می گفتند همیشه زودتر از آن که بیندیشی اتفاق می افتد. من به همه چیز این دنیا دیر رسیدم زمانی که از دست می رفت و پاهای خسته ام توان دویدن نداشت. چشم می گشودم همه رفته بودند مثل "بامدادی" که گذشت و دیر فهمیدم که دیگر شب است "بامداد" رفت رفت تا تنهایی ماه را حس کنی شکیبایی درخت را و استواری کوه را... من به همه چیز این دنیا دیر رسیدم به حس لهجه "بامداد" و شور شکفتن عشق در واژه واژه کلامش که چه زیبا می گفت "مواظب خودت باش" مرا فریاد کن...!

اگر تنهایی ام چشم مرا بست / اگر دل از تنم افتاد و بشکست
فدای قلب پاک آن عزیزی / که در هر جا که باشد یاد ما هست

صبور مهربانم........

ميدونی ، گاهی اوقات ، توی بعضی شرايط ، يه بُغض سنگين راه گلومو می بنده ...
تو اون لحظه دلم ميخواد منفجر بشم ... آره ، منفجر بشم و مشکلاتم رو به همه بگم ، بگم که دارم چه دردی رو تحمل ميکنم و روحم زير اين فشار داره داغون ميشه ..........
اما ميدونی ، همون موقع به خودم ميگم  : که چی؟ برای چی بايد مشکلاتم رو به ديگران بگم ؟؟؟؟ ... بگم که چشماشون پُر از اشک بشه و دلشون برام بسوزه و بگن :”آخی ... بيچاره چه دردی رو داره تحمل ميکنه !!!!!!!! نه ...هرگز ! اين دلسوزيا .. اين ترحم ها ، حالمو بهم ميزنه ! برای همين تا حالا تحمل کردم و دم نزدم ،....
ميدونم تو هم مثل منی  ...ولی ، ميدونی تفاوت من و تو چيه؟؟؟!! اينه که تو وقتی اون بُغض تا گلوت مياد و ميخواد بترکه ، تو اين اجازه رو بهش نميدی ، آره ، تو اين اراده رو داری که اجازه ندی اين بُغض بترکه...ولی من ، من اين اراده رو ندارم ، من اجازه ميدم بُغضم بترکه و اشکام بريزه رو گونه هام ... به خيال خودم آروم ميشم ، اما انگار بدتر ميشه !! ..

از بی دلی ام در همه ی شهر هیاهوست

دل در پی دیدار تو آواره به هر سو ست

هر چند فراقت ز سرم کنده دگر پوست!

"از حاصل عمر به هدر رفته ام ای دوست

عارف شده دلخسته و رنجور صبورم

 ناراضی ام اما گله ای از تو ندارم"...

 

تمام لحظه هاي شيرين زندگي ام خاطرات باتوبودن است .

محبت را دركنار توآموختم وعشق را درنگاه مهربان وپرمهر تو خلاصه كرده ام .

تمام ثروتهاي دنيا در برابر نگاه پرمهرت هيچ است وتمام خوشبختي ام فقط درباتوبودن است

پس تا هميشه با من بمان - بمان تاتمام آرزوهاي من كه ازتوسرچشمه مي گيرد تحقق يابد

و در گذرزمان با توخوشبختي اوج گيرد باتوكه معناي عشق را درچشمانت يافتم .

لحظه هايت را با خاطره هاي پراز عشق وعلاقه در قلب كوچكم جاي مي دهم .

بايد قصه اي تازه آغاز كنم و نشان دهم كه هنوز ميتوانم عشق بورزم
باز هم برايت مينويسم از لحظه ضيافت من و دل كه در آن جاي تو خالي بود
و باز هم برايت مينويسم از عطش ديدار تو ,از بغض غربت كه واژه به واژه آن را گريه كردم

دیوانه تر از همه روزها

عارف دلسوخته

مهدی شهریاری

 



 

 

[ یکشنبه چهارم اسفند 1392 ] [ 15:3 ] [ مهدی شهریاری ]
درباره وبلاگ

قفس داران سکوتم را شکستند دل دائم صبورم را شکستند به جرم پا به پاي عشق رفتن پرو بال عبورم را شکستند مرا از خلوتم بيرون کشيدند چه بي پروا حضورم را شکستند تمنا در نگاهم موج مي زد ولي روياي دورم را شکستند .
ارزومند ارزوهایتان : مهدی شهریاری بافرانی
بی قرار که میشوی
تمام قرارهایت
به یادت خواهد آمد !
محو میشوی
در تصویری که
روزگاری
رویایت بود !
امکانات وب
www.shereno.com
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جست و جوی گوگل