|
دست نوشته های عارف دلسوخته از بخت بدم ایینه فروش شهر کوران شدم
| ||
|
باز پنجره های ملکوت به بهانه ای دیگر وا می شود و عاشقانه می سراید: «أین الرجبیون...»
ناامید شدگان را خبر کنید، ماه امید به رحمت الهی آمد "بسم الله الرحمن الرحیم. یا من ارجوه لکل خیر..." [ جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 ] [ 0:58 ] [ مهدی شهریاری ]
![]() ای بــه بنیــن تــو درود همـه فاطمـه یا فاطمـه یا فاطمـه بــاغ گــل یــاس سـلام علیک مـــادر عبــاس ســلام عـلیک ای همه از خود سفرت تاحسین اذن دخـول حــرمت یاحسین سایـــهنشین حـــرم آفتــاب غــرق شــده در کــرم آفتاب فـــاطمه دوم حیــدر شــدی مادر یک ماه و سه اختر شدی طوبـی، طوبـی لک زیـن احترام دختـر زهـرا بـه تو گوید سلام قـدر تـو گـوی شرف از ناس برد بــر لبشـان نالـه یا فاطمه ضربــه بـه بـازوت نزد هیچکس شاعر :غلامرضا سازگار خدایا به درد دل مادر عباس حاجات ما را اجابت کن...... عارف دلسوخته مهدی شهریاری بافرانی.......
[ سه شنبه سوم اردیبهشت 1392 ] [ 20:27 ] [ مهدی شهریاری ]
هيچ كس اشكي براي ما نريخت هر كه با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يك غزل آمد كه حالم را گرفت : ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم
[ پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392 ] [ 3:3 ] [ مهدی شهریاری ]
وقتی با تو درد دل میکنم اندکی آرامش از دست رفته ام باز می یابم،میدانی اگر برای لحظه های تنهایی ام کتابی بنویسم،از حوصله ات خارج است،لحظه های تکراری، اضطراب و تشویش هایی که پایان نداشت، ولی پایان یافت؛نمی دانم مقصر که بود؟تاوان اینگونه سنگین در ازای چه؟ عشق بود یا هوس؟چقدر سخت میگذرد لحظاتی که می خوای قوی باشی در حالی که از درون تهی می گردی،و دردناک است، لحظه ای که حرفهایی که در دلت انباشته شده را باز مجال گفتن نمی دهی،تا زندگی دیگری چون زندگی ویران شده ات نبینی،عشقت را پشت لبخندی ساختگی،پنهان میسازی،اشکت را نیز،لبخندی که پوز خندی است به تمام آنچه داری و نداری، به همه احساس هایی که گذشت و میگذرد،تنها یک چیز تو را آزار میدهد، اینکه چرا باز هم عاشقش مانده ای؟حبس پرنده ی احساس در گلویی که از بغض به آه آمده است، مشکل است، شاید به تمسخر به من بنگری،اما نامش هنوز بر لبم جاری است،هنوز در رویایم منتظر آنم که دستانش تنها از آن من باشد، چه زمانی این کابوس پایان می یابد؟ خدایا کمکم کن ... جز تو کسی را ندارم ... بخودت قسم . . . من فقط تو را دارم ... تو دیگر نگاهت را از من مگیر که حسرتی عمیق بر دلم خواهد ماند ... همچون حسرتی که بر دلم جای گذاشت [ پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392 ] [ 0:32 ] [ مهدی شهریاری ]
سلام روزگار…
چسب میزنم…
[ پنجشنبه یکم فروردین 1392 ] [ 1:56 ] [ مهدی شهریاری ]
|
||
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] | ||